محمد مهريار
39
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
شده است و چون در حال اماله با « واو » تركيب آن مشكل و دشوار مىنمود ، همانطور واسطه شدن حرف ديگرى لازم شمرده شده و برحسب لهجههاى مختلف به صور « آز » و « ايزه » و غيره درآمده است . گفته شد با واژهء آب بر سر اسم امكنه صدها محل وجود دارد . اينك بگوييم با واژهء « او » چند برابر آن در اطراف ايران ديده مىشود . اوان ( اهر و قزوين ) معادل « آبان » معادل « اب + ان » ، اوانك ( كرج ) معادل « او + ان » ( پسوند ) + ك ( علامت تصغير ) و اوجان معادل « او » + « ان » معادل « او ( آب ) + گ ( وقايه براى سهولت تلفظ ) + ان ( پسوند ) » ( بيرجند ، ساوه ، قزوين و غيره ) و از همه مشهورتر اورامان ( مريوان ) معادل « او ( آب ) + رام ( آرامش ) + ان ( پسوند ) » و اوره ( دماوند ، كاشان ) معادل هوره ( اصفهان ) مركب از « او » + « ر » وقايه براى سهولت تلفظ و « ه » ( نسبت ) و اوز « 1 » ( لار دو محل ) و اوشان ( تهران ، بجنورد ) درست مانند اوران و اوغان ( ايرانشهر ، سراب ، گنبد كاووس ) معادل اوگان معادل اوشان و معادل ادران و از اين دست امثله همه دليل گفتار ما فراوان است . گفتيم به صورت « آ » ( الف ممدود ) هم مىآيد . امثلهء آن نيز واقعا بسيار است مثال آشيان معادل اشيان ( لنجان اصفهان ) و آشنان ( اصفهان ) معادل « ا » ( او ) و « ش » ( وقايه ) و « ان » ( پسوند ) . در مجموع آنچه كه گفتيم ثابت شد كه در كلمات « آز » ، « ايز » ، « ايج » ، « اج » ، « اچ » و غيره حرف « آ » + حرف دخيل « ش » ، « ر » ، « ج » ، « چ » و غيره به معنى آب است يعنى آجگرد و اجگرد يعنى ساخته و برآوردهء آب است . يعنى اينكه مثل صدها نقطهء ديگر ايران از آب پديد آمده و از آب ايجاد شده است . « 2 » اما واژهء آچك نيز از سه جزء « آ » معادل « او » ( به معنى آب ) + « چ » ( حرف دخيل وقايه ) و « ك » تصغير تركيبشده و معنى آن مىشود آب كوچك .
--> ( 1 ) - اين همان واژهاى است كه به اشتباه اوز ( به كسر اول و فتح دوم ) مىخوانند و به اشتباه ديگر آن را « عوض تازى » مىنويسند و تلفظ مىكنند . ( 2 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ذيل اين نام و براى توضيحات بيشتر فرهنگ حاضر ذيل عناوين مذكور .